اربعین شهادت مظلومانه رهبر معظم انقلاب حضرت امام خامنه ای
ز داغ تو برخاست هر سو فغانها رسـیـد آه عـشـاق تا کهـکـشانها چهل شب گذشت و ندیدیم رویت در اندوه و تشویش و هول و تکانها من اینجا یـتـیـم و تو نزد نـیاکان من اینجا اسیر و تو در بیکرانها پناهم تو بودی... نخواهد رسیدن، به تـار عـبای تـو این سـایـبـانها بمـیرم برایت که با دست زخمی رخی داشتی سرخ چون ارغوانها در اوج سیادت فـقـیـری گـزیدی به رغـم فـلان تـیـره و خاندانها بمـیـرم برایت که نـشـناخـتـنـدت به غیر از شهیدان و عرشآشیانها نه تنها تو را کشت خصم حرامی خودی نیز کشتت به تیغ و سنانها نه تنها سگ زرد یا گرگ صهیون تو را پیش از این کشت زخم زبانها شریکند در قتلت ای جان عاشق فلانها، فلانها، فلانها، فلانها همآنان که از ظلمشان خشم مردم به نـاگه بـدل شد به آتـشـفـشانها همآنان که تزویر و بیعرضگیشان زد آتش دمادم به روح و روانها شریکان قدرت، حریصان ثروت سهـیـمان هـلـدیـنگها و دکـانها تو را کشت جولان بیعرضگیها تو را کـشت کـمکـاری ناتـوانها چه کس داد جرأت به دشمن که ریزد شـرر بر کـنـام هـژبـر زمـانها؟ که داد این جسارت به قاتل که آید پـی کـشـتـن اسـوۀ قـهـرمـانهـا؟ پـی کـشـتـن رادمــردی مـجـاهـد که تـاریخ گـویـد از او داستانها یلی شرزه و؛ روبهرویش رجزخوان، بسی پـنـبه در کـسوت پهـلوانها لـبـانش دعـاگـوی مـلـت ولـیکـن به دشـنام او باز هر سو دهـانها به جای مقامات خاطی به سویش کـشـیدند بس تیر کین از کمانها چپاولگران، خود مصون از قضاوت ولی رهبر، آماج حدس و گمانها چه رنـدان به نام جـناح سـیـاسی پی ساز و برگ از دل سازمانها زغنها و زاغان که کردند با هم بـهـار وطـن را شـبـیـه خـزانها همآنان که جای رجز پیش دشمن ز تسلیم گفتند چون نوحهخوانها پـی نــفـی آمــوزههـای بـلـیـغـت نوشـتـند فهـرست سود و زیانها نیـنـدوخـتـنـد از تـو زاد مـعـانـی نیـامـوخـتـند از تو طـرز بیـانها بمیرم که مرگ تو شد آرزوشان گروهی دلآزرده زین حکمرانها جفا از چپ و راست دیدی ولیکن روادار بـودی بـه ایـنها و آنهـا چـه شـیـّادهـا در پی کـاخسـازی چـو شـدّادهـا نـزد بیخـانـمـانها کسانـی که دادنـد دریـای ثـروت به افـراد کوچکتر از استکانها رئـیـسان اخـمـو، مـدیـران فـاسد که از خلق بر لب رساندند جانها در این خون شریکند زاهدنمایان که شد برملا فسقشان در نهانها چه نـوکـیسگانی که با پول مردم رسـیـدنـد از خـاک تا آسـمـانهـا به چشمت خلیدند بس هرزهخاران گلویت فـشردند بس استـخـوانها بسا نورچشمی که گـمنام و نادان رسیدند یکیک به نام و نشانها شریکند در خونت ای پیر عاشق رفـیـقـان مـردود در امـتـحـانهـا شریکـند در خونت آن همرکابان که دادند در دست دشمن، عنانها من از قـاتـلانت نـنـالم که گـشتی شـهـیـد قــلمهـا، شـهـیـد زبـانهـا |